تبليغاتX
Sad Eye Never Lie
Daisypath Ticker
124

يه روز تصميم گرفتم بخاطر مشكلم خودم رو از بالاي ساختمان پرت کنم پايين

طبقه دهم زوجي رو ديدم که عاشقانه يکديگر رو در آغوش گرفته بودند.

 

 طبقه دهم

 

طبقه نهم پيتر رو ديدم که مثل هميشه تنها بود و گريه مي کرد

 

طبقه نهم

طبقه هشتم مردي رو ديدم که نامزدش با بهترين دوستش هم خواب شده بود

طبقه هشتم

طبقه هفتم دختري رو  ديدم که قرص هاي ضد افسردگي روزانه اش رو مي خورد

 

 طبقه هفتم

 

طبقه ششم شخص بيکار رو ديديم که هفت تا روزنامه خريده بود و نا اميدانه دنبال کار مي گشت

 

 طبقه چهارم

 

طبقه پنجم آقاي وانگ رو ديدم که داشت لباش خانمومش رو مي پوشيد ؟؟

 

طبقه پنجم 

 

طبقه چهارم رز رو ديديم که مثل هميشه با دوست پسرش جر و بحث مي کرد

 

طبقه چهارم 

 

طبقه سوم مرد پيري رو ديدم که اميدوارانه منتظر بود تا کسي زنگ خونه اش رو بزنه و به ديدنش بياد

 

طبقه سوم 

 

طبقه دوم ليلي همچنان غصه شوهر گم شده اش رو که از يک سال و نيم پيش نا پديد شده بود را مي خورد

 

 طبقه دوم

 

قبل از اينکه خودم رو از ساختمان پرتاب کنم فکر مي کردم من بد شانس ترين فرد دنيا هستم

 

 

 

الان مي دونم که هر کسي مشکلات و نگراني هاي خودش رو داره بعد از اينکه تمام اينها رو ديدم به اين موضوع فکر کردم که من اونقدر ها هم بد بخت نبودم

همه اون آدم هايي که ديديم الان دارند به من نگاه مي کنند

 

 

 

و حتما پيش خودشون فکر مي کنند که اونقدر ها هم بدبخت نيستنند

 

 

 

خيلي خوبه که آدم مهم باشه ولي مهم تر از همه اينه که آدم خوب باشه و هر مقامي هم كه باشه مغرور نباشه.


+ نوشته شده توسط چشم غمگین در دوشنبه 13 فروردین1386 و ساعت 10:0 |